مجموعة مؤلفين
293
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
ايشان صحبت كرديم ، قدرى گرديديم ، [ 115 ] ديدم سردم مىشود . به ميرزا محمود گفتم قدرى در بخارى آتش فراهم بياورند كه من سردم شدهاست ، آمدم در اتاق نماز خوانده كنار بخارى نشسته چاى صرف نموده . رئيس گمرك آمد ، كدخدا وغيره آمده ، نشسته ، قدرى صحبت از اطراف شد . حضرات برخاسته ، رفتند . شب را هم تنها بودم ، قدرى با آقا سيدجواد صحبت داشته ، پول كاه و جو وحساب حضرات را داديم . چون به واسطه نخوابيدن شب قبل از دست موش و امروز هم نخوابيده بودم ، كسل بودم . امروز كه روز سه شنبه 12 شهر صفر است ، بايد برويم به شهر كرمانشاهان . سه ساعت به دسته مانده ، بنه حركت كرد . ميرزا محمود هم به جهت تعيين عمارت با بنه رفت ، بنده و جناب آقا سيد جواد و شجاع نظام هم چاى صرف كرده ، سوار شده ، رانديم به طرف شهر . زوار بسيار بود استقبال چى هم از شهر به طرف زوار مىرفتند ، دو ساعت و نيم از دسته وارد شهر شده ، در عمارت مشهدى فتح إله بقال سكنى نموده ، بنه هم رسيد . هركس اتاقى به جهت خود ترتيب داد ، اتاقى براى من فرش كردند . به استاد عباس گفتم ، آشترش به جهت ناهار درست كرد ، جناب آقاى فريد الملك و اخوى ايشان ديدن تشريف آوردند ، نشسته صحبت از عربستان و گمرك و خانقين و سرگذشت عتبات بود . [ 116 ] موقع ناهار شد ، جناب آقاى فريد الملك و اخوى ايشان ناهار مانده ، ناهار صرف شد . بعداز ناهار حضرات تشريف بردند ، بنده هم استراحتى كردم . طرفعصر ، حمامىرفته ، از حمام بيرون آمده ، به منزل آمدم . پسر حاجى كاظم جمالى كه از خادمهاى كاظمين است ازطرف عربستان آمده بود ، قصد تبريز را داشت ، آمده قدرى صحبت متفرقه شد . [ ديدار با آيت الله آقا رحيم آل آقا ] مغرب هم جناب آقاى آقا رحيم مجتهد كرمانشاهانى « 1 » تشريف آوردند ، تا دو ساعت و نيم از شب گذشته مشغول صحبت عربستان و زوار و گمرك و اجزاء عثمانى و سختى راه به ميان بود ، ايشان برخاسته ، تشريف بردند .
--> ( 1 ) . آيت الله آقا رحيم آل آقا ( 1340 ش ) از عالمان عصر مشروطيت در كرمانشاه بود . محمدعلى سلطانى ، ص 76